از سري يادداشت هاي عبيد زاكاني
همكار جديد نشريه ي هيس
پس از چاپ « پاچه خوارنامه » در شماره ي قبل مورد تفقد و
نوازش بسيار مسئولين قرار گرفتيم !!
ما را حجره اي دادند در خوابگاه برادران كه به كاروان
سراهاي كاشان مي مانست .
صبح شده بود ،به
ياد خانه ي خود اوفتاديم كه در آن پادشاهي مي كرديم ، حال آنكه « اصحبتُ اميراً و
امسيتُ اسيرا » !از حجره بيرون آمديم تا گرداگرد دانشگاه (π2) بزنيم ! چشممان به چند « شيٌ
عُجاب » افتاد و چندين « تبارك الله احسن الخالقين »گفتيم و خنجر پولادين بر ديده
زديم تا مگر دل آزاد گردد ! همچنان كه گرد بر گرد دانشگاه مي چرخيديم به عمارت
محقر و توسري خورده اي رسيديم به نام مجموعه ي كلاس ها، از كنار آن گذشتيم و تا ته
جاده رفتيم به راست پيچيديم ،به قول سعدي شيرازي: « به راه باديه رفتن به از
نشستن باطل»
در تخيلات خويش بوديم و داشتيم « خيلي ممنون » مهران مديري
را تمرين مي كرديم كه مركبي سفيد و پلاك قرمزي، كنارمان ترمز پليسي كرد و مردي با
محاسني بلند و جامه اي سرمه اي پياده شد و گفت :» هوي يارو ! مگه نمي بيني نوشته محوطه ي خواهران ؟ » گفتم مگر مرا نمي
شناسي ؟ ! گفت نه ! اطراف را نگاهي كردم ، دختراني بديدم كه مي گذرند ،به آنها
گفتم شما چطور ؟ مرا نمي شناسيد ؟! گفتند نه !! ما را بسيار اندوه افتاد كه
دوستان « برادپيت » بچه مزلف ! را مي شناسند و عبيد سرزمين خويش را نه ! با آقاي حراست رفتيم و تعهد داديم تا ديگر از
شعاع چند صدمتري آنجا رد نشويم و وقع ما وقع ...
حوصله مان سر رفته بود ، به عمارت آموزش در آمديم ، ديديم
عزل و نصب هاي فراواني شده است گفتيم باري ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه
در اقليمي نگنجند !
به دانشكده ي علوم داخل شديم ، ديديم از جمله ي علوم زمانه
در آن يافت مي شود ، از مهندسي گوسپندان گرفته تا آبياري گياهان دريايي ! به كلاس
شديم ،گمان مي كرديم دانش ،گاه در دانشگاه هم يافت مي شود ! پاسي از درس گذشت ،استاد
مي نوشت و ما مي نوشتيم ، گمان مي كرديم كلاس املاي فارسي است ! چرا كه از آغاز تا
پايان ما فقط نوشتيم و نوشتيم و نوشتيم ! درست است كه من از عهد بوق آمده ام و
زمان ما از اين دستگاههاي كپي نبود اما حالا كه ماشالله توي هر دانشكده چند دستگاه
كپي وجود دارد ديگر چرا كار شبانه روزي مان كپي برداري دستي است! تصميم بر آن شد
كه ديگر از كار مزخرف جزوه نويسي دست بكشيم و براي امتحان از هم كلاسي ها جزوه
بستانيم كه ناگهان چيزي در ذهنمان فرياد كشيد : عبيد ! از تو سني گذشته است ! نكن
عبيد ياد آن مسئله اوفتاديم و براي آنكه
سوء تفاهمي پيش نيايد از عمو حراستي خواستيم جزوه اي برايمان دست و پا كند...
در طول ترم ديگر داشت باورمان مي شد كه دانشگاه يك كلاس
املاي بزرگ است و دانشجو ها و اساتيد دستگاههاي كپي و ضبط صوت هاي متحرك ! تا اينكه برقي از منزل ليلي بدرخشيد و به
كلاس طراحي اجزاي 2 اندر آمديم . استادي بديديم بسيار شيك و با كلاس كه بر تمامي
علوم زمانه ي خويش مسلط بودند و سرآمد عالمان . آنچنان كه او ابن سيناي عصر حاضر
بود و دانشجويان را بر ايشان محبت بسيار بود . پاسي از درس گذشت ، مباحث ثقيل بود
و چون هيچ نفهميديم بر سراي عمارت ني رفتيم و چند آهنگ از محسن نامجو زمزمه كرديم
و چند پاپيروس سياه نموديم ، خيالمان خسته و آزرده بود ، فراغتي نداشتيم .
گفتيم استخر ، گفتند نداريم ! گفتيم فيلم ، گفتند
استغفرالله !ممنوع است .
گفتيم سايت ،گفتند شلوغ است ، جا ندارد ! و من به اين فكر
مي كردم كه دانشگاه شهركرد با زمانه ي خود ما چندان فرقي ندارد !!! حتي بسي امكانات ما فزونتر بود ! ما مي توانستيم با
مركبمان هر جا كه مي خواستيم برويم و گاهي گداري محفل و انجمن شعري برپا مي كرديم
كه آن هم ( به دليل پاره اي از مشكلات در
دانشگاه ) چندين هفته بود برگزار نمي گشت...
به حجره بازگشتيم و اين مطالب را براي نشريه ي هيس نگاشتيم
.
مريدان گرد بر گردم آمدند و گفتند اي شيخ ما را نصيحتي
بنماي ، گفتيم : زرشك !
عبيد زاكاني
1- علي رضا واحدي نيكبخت، در گفتگويي با هيس شايد قبول سر مربي گروه استقلال يا پرسپوليس را تكذيب كرد گفت: سرنوشت سلطان علي پروين و مرحوم ناصر خان حجازي را هنوز از ياد نبردم.
2- يكي از دانشجويان ورودي سال 1385 رشته ماشين آلات دانشگاه شهركرد ديروز بر اثر تصادف با كمباين زخمي و به بيمارستان صحرايي منتقل شد از مشخصات نام برده و جزئيات حادثه او اطلاعي در دست نيست.
3- دولت اعلام كرد بهدليل ارزشمند بودن و ظلمات اقشار مختلف سني جامعه در تصميمات كشور از اين پس عزيزان 8 و 9 ساله هم از حق رأي در انتخابات برخوردار مي شوند.
4- جلسه اي با حضور مسئولان داشنگاه شهركرد و مديران ترمينال مدرن اين شهر برگزار مي شود سخنگوي اين جلسه به پايان اين مژده را به دانشجويان داد كهن بيش از 20 دقيقه در برف و 45 دقيقه در روزهاي عادي منتظر وسايل نقليه مدرن نخوئاهخند شد. در ضمن اشين هاي به دو عدد پنكه براي تابستان و يك عدد بخاري در زمستان مجهز مي شوند.
5- رئيس دانشگاه شهركرد در مصاحبه با همين اعلام كرد، در پي جدا سازي سلف خواهران و برادران در سال 1386 و واگذار كردن ساختمان قديمي دانشگده كشاوري به برادران و ساختمان جديد به خواهران در سال 1390 دانشكده هاي فني و ادبيات و علوم و هنر خواهران نيز سال آينده به بهرهبرداري مي رسد. ساختمان آموزشي فعلي هم به برادران اختصاص مي يابد و كلينيك ساخحتمان آموزش خواهران نيز رد شده است ( همين پيشنهاد مي كند مجتمع يابي را نيز تفكيك كنند به اين صورت كه در يك ساختمان نو عروسان باشند و در ساختماني جدا و دورتر تازه دامادهاي دانشجو)
6- يونسكو مدارك عراق را پذيرفت مبني بر اينكه پروفسصور حسابي در بصره بدنيا آمد و در عراق تحصيل كرده .و سپس از سوي دولت عراق بهدانشگاه هخاي معتبر خارجي رفته اند و تنها مقطعي سفري كوتاه به ايران داشته اند.
امسال در عراق سال پروفسور حسابي نام گذاري شده است با پروفسورها حسابي هم خداحافظي بايد كرد ايرانيان
7-در هفته اي كهگذشت يكياز بچه ها مجله 50 ساله همين به دفتر حراست ... فرا خواند و از خواسته شد كه در مورد جزئيات اين جلسه همين ..... را ببخشيد ... سكوت اختيار كند.
8- در پي راه اندازي نرم افزار جديد كه اين اماكن را به مسئولين سايت هاي مي دهد كه صفحه مانيتور هر كاربر را كاملاً مشاهده كند در سال 1386، در ورودي دانشگاه هم در ماه آينده مجهز بهدستگاه ليزر مي شود تا محتويات جيب و كيف هاي دانشجويان از ديدگاه نگهبان عزيز دل بگذرد تا مبدا كسي طبق آيين نامه دانشجويي وسيله غير مجاز حمل نكند. مكالمات دانشجويان هم در جاي جاي دانشگاه ضبط مي شود... به دليلي اين فعاليت هاي سازنده دانشگاه شهركرد مقام اول حفظ حريم خصوص دانشجويان را در ميان
دانشگاه هاي كشور بدست آورد..
نظرات
پیشنهادات
و انتقادات
خود را در مورد شماره ی ششم نشریه (اسفند ۱۳۸۶) برای ما بنویسید.
(تقدیم به مردم استان چهار محال و بختیاری که درد را می شناسند)
ما روي پشت بام ايران زندگي مي كنيم !
ميان مردمي كه آرزوهايشان كمي تا قسمتي ابريست !
ميان پابرهنگاني كه ريگي به كفش ندارند، ميان مردمي كه درد را مي شناسند
« مردمي كه نام هايشان درد مي كند !»
« مردمي كه جلد كهنه ي شناسنامه هايشان درد مي كند !»
باباي كلاس اولي هاي ما نان ندارد.
بچه هاي ما وقتي توي دفتر نقاشي شان دوچرخه مي كشند، خيلي مهم است كه مهربان باشند و برايش تَرك بكشند...
« ما توي نقاشي هايمان هم تنها سوار نمي شويم.»
ما را چه به اين تفنن ها؟ ! نه مجوز كنسرتمان با مشكل مواجه شده و نه لباس هايمان جيغ مي كشد ! ما را چه به عاشق شدن ؟ !
« دوم خرداد » باشد يا « سوم تير» ، ارديبهشت گذشته است و روزهايمان « اردي جهنميست» !
خدا مي داند ما هم روي نقشه ي ايران زندگي مي كنيم ! اين پايتخت مسموم همه چيز را متعلق به خودش مي داند. آنقدر هواي تهران را دود گرفته كه ما و امثال ما را نمي بينيد !
اين دود ندانم كاري ها و تنها خوري هاست.
ديديم كه عدالتتان هم عادلانه نبود. عدالتتان فقط دهان پر كن بود، پر طمطراق و درون تهي! كاش آن روز بعد از برگزاري جشنواره ي برف و يخ ( كوهرنگ) دور بين هايتان كودكان بومي آن منطقه را هم مي ديد.
در روزهايي كه گله گله، آدم هاي كادوپيچي شده ي لوكس از استان هاي ديگر براي شركت در جشنواره و اسكي و از اين جور تفنن ها به پايخت برف ايران مي آمدند.
كنار روستا نشين هاي آن حوالي كه از برف، تنها سوز استخوان شكنش را به ارث مي برند.
كنار روستا نشين ها و عشايري كه « زنده رود» و « كارون» از اشك هاي كودكانشان سر چشمه مي گيرد. و به قيمت ويراني آنها استانهاي ديگر را آباد مي كند. حالا آسفالت نشين هاي اطراف آمده اند تا روي آدم برفي هاي بچه هايشان اسكي كنند. روي آرزوهايشان اسكي كنند.
با وجود اينكه روستايي اند و مثل دوروبري ها « آپ توديت» نيستند. با وجود اينكه روستايي اند و از اردوهاي دختر پسري كه به آن حوالي مي آيند و طريقه معاشرت دختر و پسرهاي « روشن فكر» و « متجدد» آنها تعجب مي كنند.
با وجود اينكه آنها مي دانند اين ميهمان ها نمك نشناسند.
با اين حال باز هم معرفتشان زياد است. حاضرند براي ميهمان ها در جاده هر 100 متر يك تابلو بزنند و رويش بنويسند : « ببخشيد اگر هوايمان سرد است ! » ، « ببخشيد اگر خجالت دهاتي مان نمي گذارد نزديكتان شويم و خوش آمد بگوئيم !» ، « ببخشيد اگر دردهايمان بي پرستيژ است» ، « ببخشيد اگر ما اعتراضي به حقوق زنان و مسائل روز نداريم و مثل شما روشنفكر نيستيم و غم نان داريم»
( غم نان اگر بگذارد به شما مي گوئيم حقوق چه كسي پايمال شده است)
حيف كه صدايشان به جايي نمي رسد. آنها مي خواهند فرياد بزنند:
« اگر روي اين برف ها رد پايي نمي بينيد، اينجا محل عبور فرشتگان است. لطفاً روي اعصاب فرشته ها اسكي نكنيد»
نويسنده : محمد رضا رياحي ساماني ( آذر 86)
« فردا گلي خواهد روييد كه بادها را پرپر خواهد كرد ...»

روزت مبارك اي دانشجو، نمي دونم 16چه طور بهت گذشت و چه طور قراره بهت بگذره ، اگه زياد شاد نبودي مهم نيست! آخه خبر دارم كه با بعضي از برنامه هاي اين روز مخالفت شده، مي دوني چرا؟ چون گفتن دانشجو به اندازه كافي شاد هست! به اندازه كافي جشن تو دانشگاه برگزار مي شه! فقط مراقب اين باشين كه خوشي نزنه زير دلتون! مسئولين محترم حق دارن ، ما نياز به غم داريم ،شادي ديگه بسه تو رو خدا. كاش يه آدم خير پيدا مي شد،روز دانشجو ، جاي كيك و سانديس هميشگي ، بهمون آمپول افسردگي مي زد،تا حداقل به ميمنت روز خودمون ،بريم تو فازي كه به هيچ وجه تا حالا تجربه اش نكرديم ،تا ببينيم با غصه زندگي كردن يعني چي ،اخم چه طور به وجود مي ياد ؟!چي مي شه كه دانشجوهاي اون سر دنيا به هم مي گن حوصله كسي رو ندارم ؟بنده هاي خدا(نكنه اون ها اصلا بنده خدا نيستند!)چه سختي هايي مي كشن و ما بي خبريم. ما نمي تونيم اون ها رو درك كنيم، چون هميشه با لبخند شيرين دوست هامون روبرو مي شيم نه اخم و چهره درهم اون ها. حداقل دو روز يه بار افسردگي سراغ خودمون و دوست هاي نزديكمون نمي ياد ،كه حتي دليلي هم براش نداشته باشيم يا نخوايم بگيم. ماها نمي دونيم هر وقت تلويزيون رو روشن مي كنن تا اخبار ببينن و 3 خبر اول متعلق به كشته ها و زخمي هاي افغانستان و عراق و فلسطين بودنه ،يعني چي. ماها نمي دونيم روزهاي تعطيل به بهانه غم چقدر برنامه هاي بيشتر و زيادتري دارن ، در عوض روزهاي شادي نهايتا چند تا آهنگ تكراري و باز هم گل و بلبل مي شنون و مي بينن...نمي دونيم مرگ رنگ توي جامعه يعني چي ،ولي اون ها مي گن كه مرگ رنگ يعني مرگ تنوع ،مرگ رنگ هاي شاد طبيعت و زندگي رنگ هاي تيره و غلبه اون ها بر بيشتر افراد جامعه .ماها نمي دونيم تب دوباره آهنگ هاي فريدون فروغي در بين دانشجوها و جوانها يعني چي. ولي اون ها مي گن كه صداي محزون و آهنگ هاي آروم و ترانه هاي غمناكش به حس و حالمون مي خوره .ما نمي دونيم لمس كردن دست غمگين و اشك هاي روي صورت دوستمون چه حسي داره ، ما نمي دونيم دانشجو ها گوشه گوشه دانشگاه(البته وقتي خيلي شلوغ نيست)مثل لاك پشت چرا تو خودشون فرو رفتن ،مگه چه مشكلي دارن ؟از فرهنگ جديد اجباري مي نالن؟ آينده روشني ندارن ؟نمي تونن واسه يك ساعت ديگه خودشون برنامه ريزي كنن؟(آخه مي گن تو كشور اون ها برنامه ريزي براي فردا يعني كشك !آخه اون جا هيچ چيز ثبات نداره ،رو هيچ چيز نمي شه حساب كرد،نه رو قانون ، نه رو آدم ها)مشكلات شخصي و اجتماعي و اقتصادي زيادي دارن؟ به بن بست رسيدن؟ بعضي از مسئولين دانشگاهشون فقط و فقط به فكر توليد علم هستن؟(قربون علم توليد شده!) و اصلا به زندگي و نيازهاي روحي دانشجو اهميت نمي دن؟ شنيدم چند باري براي غذاي سلف اعتصاب كردن ،حالا نتيجه زيادي هم نداشته ،ولي چرا واسه غذاي روح هيچ اعتراضي نشده؟ جيره غذايي روح داره تموم مي شه و جايگزين هاي مصنوعي پيدا مي كنه .چرا پذيرفتن و اعتصابي نمي كنن ،خدا مي دونه ،ولي خودشون مي گن كه بي تفاوت شديم .ديگه واسمون هيچي فرق نمي كنه .به قول شما ايروني ها ،آب از سرمون گذشته ، يه وجب و ده وجب چه توفيقي به حالمون داره ؟طفلي ها شور و هيجان تو دانشگاهشون مرده ، به يكي دو دانشجوي نابغه و مقاله هاشون دل خوش كردن...مي گن اين حالت مردگي و آرومي و بي تفاوتي بين بچه هاشون اپيدمي شده و جامعه هم باور كرده كه بايد اين جوري بود،هر كس هم كه بخواد جز اين باشه و بخنده و رنگ هاي متنوع بپوشه و آهنگ هاي زنده و شاد گوش كنه، همه كه مي گن ديوانه شده و سرخوشه كه هيچ ، تازه سر كوچكترين موضوع و بهانه هم معرفي مي شه به حراست دانشگاه ،پس به ريسك كردنش هم نمي ارزه. همرنگ جماعت شدن راحت تره ،حالا اگه بهتر نيست ،بماند .روز دانشجو ، تو دانشگاه اون ها ،فقط يه نهاد حق برگزاري جشن رو داره ،اون هم چه جشني !!واسه اين كه شيشه سكوت و آرامش دروني حضار نشكنه ،جشن رو به حرف هاي جالب و خنده دار و شلوغ كردن هاي مصنوعي و مسابقه هاي تكراري(كه هر سال حتما بايد يه جور برگزار بشه) محدود مي كنن ،فقط به خاطر دانشجو .اگر هم خداي نكرده ،خداي نكرده ،سازي و آوازي و رقص نوري در كار باشه ،مسئولين محترم( كه فقط تو جشن اون ها حضور دارن) جشن رو ترك مي كنن و بزرگان نهاد هم اخم هايشان در هم مي رود كه اين اجراي مستهجن ،خارج از برنامه بوده است،اين رفتارها هم فقط محض هم دردي با دانشجويان نا راضي از اين برنامه است و بس. آخه شاد بودن و موسيقي شاد و رنگ هاي شاد و ...همه چيز شاد ،خارج از عرف است و ناپسند همگان ،مگر عده اي خاص و آشوبگر و مخالف دين و سياست كلي نظام! اين ها يك گروه كوچك هستن و گروه هاي كوچك ،هيچ وقت حق اظهار نظر را ندارن.(چه حرفشون درست باشه و چه غلط) مهم اون افراد آروم و سر به زير و بي تفاوت هستن ،نه اون جمع كوچك و كم تاثير و ... . بگذريم ،خدا رو شكر كه اين جا، همه چيز مرتب و مطابق ميل دانشجوهاست .اينقدر برنامه هاي مفرح و شاد هست ،كه دانشجو سرگيجه مي گيره تو كدوم شركت كنه .اين جا يه شبكه 24 ساعته صدا و سيما ، فقط مخصوص پخش آهنگ هاي شاد هست. هيچ دو نفري رو تو دانشگاه پيدا نمي كنين كه رنگهاي تيره و مرده پوشيده باشن .شادي و نشاط و خنده و زندگي و زنده بودن ،مثل بارون از تن خيس همه چكه مي كنه .آخ كه چقدر خوشيم!! فقط يه بدي داره ،يه جورايي عادي شده . كاش روز دانشجو ،يه آدم خير، آمپول به دست ،افسردگي و غم رو با دوز پايين ، بهمون تزريق ميكرد ،تا فقط يه خورده ،واسه تنوع هم كه شده ،حال دانشجوي اون سر دنيا رو درك كنيم. اگه اون ها اعلام آمادگي كنن ،حاضريم در قبال آمپول افسردگي ،عصاره شادي واسشون بفرستيم ،شايد بتونيم به رشد علمي اون طفلي ها (نه بنده هاي خدا!)كمكي بكنيم ،گرچه مسئولين اون جا ،اعتقاد دارن كه شادي و نشاط هيچ ربطي به توليد علم نداره!...نمي دونم ،واقعا نمي دونم كه 16 آذر تو چه فكري بودي و چه طور بهت گذشت و يا قراره بهت بگذره ،چه كساني ،با چه لحني بهت تبريك گفتن و اصلا از چند نفر تبريك شنيدي...اما به هر حال ،از طرف اين كمترين دانشجوي دانشگاه شهركرد ،اين تبريك رو قبول كن...روزت مبارك اي دانشجو.
میثم عروجی
سيب هايي كه از لبخندت
روی پیاده رو های عبورت می افتد
نيوتن هاي وجود مرا تحريك مي كند
در جاذبه ي تو
دريچه اي تازه به قلبم كشف مي شود
و واكنش نمكي ابروهات
فشارٍ خونٍ مرا بالا مي برد
اديسون توي چشم هايت شعبده بازي مي كند
آنروز
يوسفي كه در چاه چشم هاي تو بود
پيراهن چارخانه اي داشت
كه مي خواستم در يكي از خانه هايش زندگي كنم
و در هر ثانيه اي« امن يجيب »بگويم
تيك تاك
تيك تاك
گرينويچ اين مدار صفر درجه
ضربانم را تنظيم مي كند
صفر مختصات جهان، بين النهرين بازوان توست
چشمهايت را غلاف كن
به روميان نگاهت بگو امان بدهند
يا بگو خدا آيه اي اَمَّن يُجيب تَر نازل كند
اين جغرافياي غريب هيچ كريستف كلمبي را نديده است
من كال تر از سيب هاي اين درخت هاي زميني ام
كال تر از سيب هاي دختر همسايه
كه رويشان ماتيك مي كشد
ماتيك تاك، تيك، تاك
پياده رو هاي مرا برف پوشانده است
مثل پياده رو هاي سرد مسكو
ثانيه ها با پوتين روي تنم راه مي روند
چه پايتخت سرديست، مسكو
بايد نيكوتين خونم را در جوهر اين خودكار بريزم
و دوستت دارم هاي نيكوتين داري براي چشم هايت بنويسم
چشم هاي تو پايتخت دنياست
سرد تر از مسكو
سيب تر از جاذبه ي زمينٍ گيجي كه
دور خودش مي چرخد
و نيوتن در سرگيجه ي قوانين لعنتي اش
جاذبه را تحريف مي كند
لعنت به قوانين نيوتن
من جاذبه را سال هاست كشف كرده ام
محمد رضا ریاحی سامانی www.biya2bebin20.blogfa.com

ورود به دانشگاه: ازدواج به سبك ايراني
كلاس انقلاب: مارمولك!
دانشجوي دانشكده كشاورزي: حنا دختري در مزرعه
رئيس دانشگاه: مرد نامرئي!
* زير زمين دانشكده فني (قبل از نصب ديوار حائل): چتري براي دو نفر
* زير زمين دانشكده فني (بعد از نصب ديوار حائل): خيلي دور خيلي نزديك
وعده ي رئيس دانشگاه: بلوف
آشپزخانه ي سلف سرويس: هفت سامورايي
دفتر انجمن اسلامي دانشكده كشاورزي: كلاه قرمزي و سرو ناز
دفتر انجمن اسلامي دانشكده ي علوم: آقا و خانم اسميت
خوابگاه پسران: شب هاي برره
اعتراض دانشجو: بايكوت
رديف آخر كلاس: اخراجي ها
شاگرد اول: جديداً ميگن يانگوم!
تقلب: در پناه تو
دانشكده كشاورزي: زن زيادي!
دانشجوي ادبيات: نان و شعر
دانشجوي تازه وارد: هالوي خوش شانس
شماره ي دانشجويي: مدرك جرم
كلاس هاي 5/1 تا 5/3: خواب و بيدار
حراست: بيل داران وَرَزيل
دانشجوي فارغ التحصيل: ديوانه اي از قفس پريد
استاد در پايان ترم: اگه مي توني منو بگير
بازارچه ي دانشگاه: ليلي با من است
پاسخ مسئولين: شايد وقتي ديگر
مدير گروه: مردي كه مي خندد!
درخواست هيس از شما: گاهي به آسمان نگاه كن
نويسنده: دوتا از بچه هاي خَفَن نشريه، يه كوچولو هم اينترنت

آيا سارا كارت سوخت دارد؟
آيا نوبل ادبيات بعد از 107 سال ايراني شد؟
آيا مقاومت مصالح قاشق هاي سلف از كباب ها بيشتر است؟
آيا در سالن مطالعه ي فني طرح روزهاي زوج و فرد اجرا مي شود؟
آيا پوتين با پوتين به تهران آمد؟
آيا لوك خوش شانس بايد جلوي پرسپوليس لُنگ بيندازد؟
آيا نرخ بيكاري يك رقمي شد، اما نشد!؟
آيا درياي كاسپين (خزر!!!) را (كا.گ.ب) اي ها هپلي هپو كردند؟
آيا نفت 90 دلاري ايران با قيمت 20 دلار پيش فروش شده است؟
آيا پل هوايي دانشگاه شهركرد به چشم انداز 20 ساله ي توسعه مي رسد؟
آيا «الياسل» به بازار آمده؟
آيا مسئولين دانشگاه خجالت نمي كشند، هزينه هاي نشريه ي ما را نمي دهند؟
آيا آقاي سازماندهان! (قطبي!) پرسپوليس را بعد از سال هاي سال قهرمان مي كند؟
آيا مسعود ده نمكي به زودي به دانشگاه شهركرد مي آيد؟
آيا مسئولين حق استفاده از اينترنت ما را خورده اند؟!
آيا با كارت سوخت مي شود از سلف غذا گرفت؟
آيا میشود بگوئيم: «از درب دانشگاه تا دانشكده ي فني، فقط با يك باك بنزين!»؟
آيا روي پلاكارد همايش استاندارد دانشگاه شهركرد نوشته بودند «همراه با پذيرايي»؟
آيا القاعده اسپانسر نشريه ي هيس است؟
آيا ترم بوقي ها هم عاشق مي شوند؟
آيا دو خط موازي به هم مي رسند؟
آيا اساتيد دانشگاه فوق بشري هستند؟!
آيا ....؟
آيا ....؟
محمد رضا ریاحی سامانی www.biya2bebin20.blogfa.com
(نویسنده را جز خواننده اش هیچ قدرتی نمی تواند ساکت کند! )
ابروهای پُست مُدرن
پاسخ به مسائل جنسی! چگونه پوستی شاداب داشته باشیم! فال پاسور! خنده درمانی! آنچه مردان و زنان جوان باید بدانند! کاشت مو به صورت سرپایی! خانواده ی ارغوانی! مردان نپتونی زنان پلوتونی! فال قهوه! مجلات زرد و رنگین نامه ها! ...
] سلام، یه روسری آبی سَرم کردم، زیر همین بادکنک زرده ایستادم، تو چی پوشیدی؟! ...[
- به اندازه ی کلاغ ها که کاج را دوست دارند...
- به اندازه ی دختر کوچولویی که عروسکش را دوست دارد.....
- به اندازه ی پسر کوچولویی که آرزوی پلیس شدن را دوست دارد.....
ـ به اندازه ی آفتابگردانی که آفتاب را دوست دارد.....
- به اندازه ی بچه ها که عمو پورنگ را دوست دارند.....
- به اندازه ی بزرگتر ها که تام و جری را دوست دارند.....
- به اندازه ی مادر بزرگ که تسبیحش را دوست دارد......
- به اندازه ی دانش آموزی که روز آخر امتحانات را دوست دارد......
- به اندازه ی شاعری که لحظه ی سرودن را دوست دارد.....
- به اندازه ی مادری که عروسی تنها پسرش را دوست دارد.....
- به اندازه ی کودکی که دست تکان دادن برای هواپیما را دوست دارد.....
و....
همیشه دوستت دارم....
همیشه منتظرت هستم ....
و خوب میدانم : تا وقتی برفهای روی شانه هایم را نتکانم ....بهار نمی اید
پس بهارم
حالا که برفها رفته اند بیا ...
محمد رضا ریاحی
«مسافري از كُره»

آمده است كه چون حاج يونس فتوحي (عليه رحمه) به دانشگاه شهركرد اندر آمد، يك راست به دانشكده كشاورزي برفتي و وفور نعمت مشاهده كردندي و خداي تعالي شكر بگذاشتند و ايشان را شعف و شور فراوان آمد چونانكه شباب.
در خبر است آن بلاد (دانشكده) فرمانروايي داشت كه اندر حكاياتش آمده است دختران را بسيار نكوهش كرده تا به جايي كه ضعيفگان از مذمت فعلش به آن جهان برفتند و از كُربت جورش راه غربت گرفتند. حاج يونس چنين شنيد و چُنان كرد... پس فرمود سازماني بنا كنند به نام «حاج يونس اُف» يا همان «يونيسف» چونانكه ديگر هيچ دختري را ستم روا نباشد و فرمودند اينان جمله دختران منند و از جان نزديكتر در حق من. مانده فقط يكي دختر كه آنهم در بلاد غربت روزگار بگذراندي و در قصر براو ستم برفتي و نامش «يانگوم» خواندندي.
يكي از دهكردي هاي دانشگاه زان ميان زبان تعرض دراز كرد و ملامت كردن آغاز. كه اي پيرِ فُسيل از چه «گِرل فِرِند» همي ستاني، مَرايشان را نمي شناسي؟ كينان قومي تزوير كارند.
حاج يونس به مجرد خيال باطل روي از تربيت ناصحان برگردانيد و به گرداب ضلالت اندرآويد.
فوقع ما وقع ...
پس به فرودگاه شهركرد در آمدند و سوار بر طياره قصد كره ي جنوبي كردند.
مهماندار را گفت كاست احسان خواجه اميري اكران كناد كه همي خواند:
تا پاشي كاشي كوشي كا پاشي يانگوم و يونس نيناش ناناشي
و حكيمان گفته اند زن ذليلان را ثقه به، مرده شورشان كناد، آمين يا رب العاليمن.
* مقاله ي بعدي: مسافري از هاليوود (ازدواج حاج يونس و جنيفر لوپز!)
نويسنده: محمد رضا رياحي ساماني- مكانيك جامدات
این مقاله در نشریه ی «هیس» چاپ شده و هر گونه سو استفاده از آن طبق قانون نشریات پیگرد قانونی دارد.

1- استاد :
منبع علم ، ژنواتور دانش، نیروگاه انسانیت ، تبلور دنایی ، کوه توانایی، مایدی افتخار ما، بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم، خود صفا ، اِند وفا ، دارنده ی انواع و اقسام شفا، ضرجفا، یاریگر ضعفا ، معلم الخلفاء
2- سوال :
یک نوع شعور سنجش استاد و دانشجو، کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روند و لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند ، لو رفتن آنها بر حماسه سازی دانشجو منتهی می شود. انواع مختلف دارو از قبیل : تشریحی ، سیانوری، تستی، گوگردی، مگوری و.....
3- جزوه :
یک جور کاتالینور که در صورت همکاری، برو باد و مه و خورشید و اینا ، دانشجو را به سمت پاس شدن درسها هل می دهد. تمام همدی علم بشری چکیده ی دانش تاریخ مصرف گذشته ی استاد وسیله ای که معمولاً دانشجو با آن سرکار گذاشته می شود. تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان. قوت قلبی که آخر سر آفت قلب می شود.
4- شب امتحان :
شب ملخ، شب ظلمانی یلدا، سوانح و سوختگی ناکجا آباد دانشجو. شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند. در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنسانتره نوش جان می کند. یک نوع زلزله در میان ایام سال. شب چشمهای پف کرده و دهان های کف کرده. شب رقص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو
5- روز امتحان :
روزی که در آن خورشید طلوع نمی کند. زمانی برای جفتک زدن اسب ها، لحظه ای که در آن دانشجو می خواهد سر به تن عالم آدم نباشد. روز شغال. روزی که در آن نگاهها عمیق می شوند. روز لبخندهای استراتژیک روزی که رد آن دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.
6- تقلب :
یک سری اعمال ننگین، در صورت با عرضه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده، آخر عاقبت خوش و خرمی دارد. نوعی هلو برو تو گلو که باتوجه به درایت و تیزی استاد و مراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار و خاردار تا آب هلو با طعم موز و عش و حال متغییر باشد. بیراهداری که اتفاقاً آخرش به هدف ختم می شود. یک نوع وسیله ای درس پاس کن نا مشروع
7- مراقب :
موجودی ستم کار و ریاپیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس راهم دارد. سیستمی که نقش دزدگیر منازل را در سر جلسهع ایفا می کند. گالری ضرحال. موجودی که روی سینه اش نوشته شده : من مراقبم، شما چطور ؟؟؟! یک نوع تله موش زنده
8- نمره :
تبلور میزان دانش، مهارت و دودره بازی دانشجو، بهانه ای همیشگی برای اعتراض، وسیله ای که استاد با آن چه ها که نمی کند. عاملی که برای به دست آوردن آن دانشجو علاوه بر خرزدن؟ اعمال شنیع دیگری را نیز باید انجام دهد که قلم در وصف آن قاصر است
امين سدهي ساماني مهندسي برق
تو مثل صبح روز عيد هستي
تو مزه ی پاستیل می دهی گاهی
تو مثل پاشیدن آب انار توی چشم لذت بخشی
تو وقتی نگاه می کنی چشمهایت پایتخت دنیاست
تو مثل شعر های سهراب پر از نیلوفری
تو مثل جاده های شمال پر از دار و درختی
تو مثل برنامه ی نود پر از هیجانی
تو اگر به گلها دست بزنی دستهایت پژمرده می شود
تو مثل لپ لپ همیشه چیزهای تازه ای در خود داری
تو همیشه پرواز را به خاطر داری
تو مثل کوچه باغ های شیراز پر از بوی بهارنارنجی
تو مثل مخاطب شعر (دوست) سهرابی
تو مخاطب تمام شعر های زیبای جهانی
نه.... تو مثل هیچکس نیستی
نمی دانم تو را دیده ام یا نه .....
تو مثل فلانی هستی ....مثل هیچکس
تو آن کسی هستی که باید باشد
من عاشق کسی شده ام
که نمی دانم از کدام ستاره به من نگاه می کند
من عاشق یک تکه آبی شده ام
(آبی کوچک آرامش)

که مشتمل بر یک سوال (باز پاسخ) بود طراحی کرد.
در این نظر سنجی قرار بود مردمان قاره های گوناگون جهان به پرسش زیر پاسخ دهند:
((لطفا خواهش مند است نظر خود را درباره ی کمبود غذا در میان سایر نقاط جهان بیان کنید.))
این نظر سنجی به اجرا گذاشته شد ولی به طور کامل جواب نداد.چرا که :
-مردم آفریقا اصلا چیزی در مورد غذا نمی دانستند...!
-مردم اروپای شرقی و روسیه اصلا چیزی در مورد نظر خود نمی دانستند و نمی توانستند نظر خود را بیان کنند
-مردم اروپا با مقوله ای به نام کمبود غذا آشنا نبودند
-مردم آمریکای لاتین با واژه ای مانند (( خواهشمند است )) نا آشنا بودند
-و در نهایت مردم امریکا اصلا مکان هایی به نام ((سایر نقاط جهان)) را نمی شناختند